|
بسيج ميقات پا برهنگان ومعراج انديشه پاک اسلامي است وتربيت يافتگان آن ، نام ونشان در کمنامي وبي نشان گرفته اند.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 14:35  توسط یوسف مسعودیان
|
*بسيج لشکر مخلص خداست. *بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمري است که شکوفهاي آن بوي بهار وصل و طروات يقين حديث عشق مي دهد. *بسيج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهيدان گمنامي است که پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سر داده اند. *من دست يکايک پيشگامان رهائي را ميبوسم و ميدانم که اگر مسئولين نظام اسلامي از شما غافل شوند به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت. *حقيقتا اگر بخواهيم مصداق کاملي از ايثار و خلوص و فداکاري و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهيم چه کسي سزوارتر از بسيج و بسيجيان خواهند بود؟ *تشکيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقينا از برکات و الطاف جلبه خداوند تعالي بود و که بر ملت عريز وانقلاب اسلامي ايران ارزاني شد. *من اميدوارم که اين بسيج عمومي اسلامي ،الگو براي تمام مستضعفين جهان و ماتهاي مسلمان عالم باشد و قرن پانزدهم قرن شکستن بتهاي بزرگ ،و جايگزيني اسلم و توحيد به جاي شرک وزندقه، و عدل وداد به جاي ستمگري و بيداد گري ، و قرن انسانها متعهد به جاي آدمخوران بي فرهنگ باشد
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 17:8  توسط یوسف مسعودیان
|
نقطه آغاز روند شکل گيري بسيج در ايران، فرمايشات حضرت امام خميني (ره) در چهارم آذرماه ۱۳۵۸ بود. ايشان در بخشي از سخنانشان فرمودند:
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 17:10  توسط یوسف مسعودیان
|
حضرت امام خميني (ره): اگر در كشوري نداي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد چشم طمع دشمنان و جهان خواران از آن دور خواهد گرديد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه باشيم. بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد.
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 22:30  توسط یوسف مسعودیان
|
بسیج یعنی کل نیروی مومن و حزب اللهی کشور ما این که امام (ره)گفتند بسیج بیست میلیونی یعنی این. از بیانات مقام معظم رهبری
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 17:56  توسط یوسف مسعودیان
|
نمي دانم چه شد که کشکي کشکي آر پي جي زن و تير بارچي دسته مان حرفشان شد و کم کم شروع کردند به تند حرف زدن و «من آنم که رستم بود پهلوان» کردن. اول کار جدي نگرفتيمشان. اما کمي که گذشت و ديديم که نه بابا قضيه جدي است و الان است که دل و جگر همديگر را به سيخ بکشند، با يک اشاره از مسئول دسته، افتاديم به کار.اول من نشستم پيش آر پي جي زن که ترش کرده بود و موقع حرف زدن قطرات بزاقش بيرون مي پريد. يک کلاهخود دادم دست تيربارچي و گفتم: «بگذار سرت خيس نشوي. هوا سرده مي چايي!» تيربارچي کلاهخود را سرش گذاشتو حرفش را ادامه داد. رو کردم به آر پي جي زن و خيلي جدي گفتم: «خوبه. خوب داري پيش مي روي. اما مواظب باش نخندي. بارک الله.» کم کم بچه هاي ديگر مثل دو تيم دور و بر آن دو نشستند و شروع کردن به تيکه بار کردن! - آره خوبه فحش بده. زود باش. بگو مرگ بر آمريکا! - نه اينطوري دستت را تکان نده. نکنه مي خواهي انگشتر عقيق ات را به رخ ما بکشي؟! - آره. بگو تو موري ما سليمان خاطر. بزن تو بر جکش. آن دو هي دستپاچه مي شدند و گاهي وقت ها با ما تشر مي زدند. کمک آر پي جي زن جلو پريد و موشک انداز را داد دست آر پي جي زن و گفت: «سرش را گرم کن، گراش را بگير تا موشک را آماده کنم!» و مشغول بستن لوله خرج به ته موشک شد. کمک تيربارچي هم بهش برخورد و پريد تيربار را آورد و داد دست تيربار چي و گفت: الان برات نوار آماده مي کنم. قلق گيري اسلحه را بکن که آمدم!» و شروع کرد به فشنگ فرو کردن تو نوار فلزي. آن قدر کولي بازي درآورديم که يک هو آن دو دعوايشان يادشان رفت و زدند زير خنده. ما اول کمي قيافه گرفتيم و بعد گفتيم: «به. ما را باش که فکر مي کرديم الانه شاهد يک دعواي مشتي مي شويم. برويد بابا! از شماها دعوا کن در نمي آد!»
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 22:24  توسط یوسف مسعودیان
|
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 15:36  توسط یوسف مسعودیان
|
الا که راز خدايي، خدا کند که بيايي تو نور غيب نمايي، خدا کند که بيايي سرآيد و تو برآيي، خدا کند که بيايي الا که هستي مايي، خدا کند که بيايي تو دست عقده گشايي، خدا کند که بيايي تو دست عدل خدايي، خدا کند که بيايي يگانه راهنمايي، خدا کند که بيايي تو رمز آب بقايي، خدا کند که بيايي تو مروه اي تو صفايي، خدا کند که بيايي به دردها تو دوايي، خدا کند که بيايي دگر بس است جدايي، خدا کند که بيايي
<<سزد ز غصه بميرم من ، ز درد و غربت و تنهائي هميشه ذکر فرج دارم ، ولي چرا تو نمي آيي؟>>
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 15:13  توسط یوسف مسعودیان
|
اين بار مي خواهيم باز هم سفري داشته باشيم به وادي درياهاي حقيقت، باشد كه اين رجعت مقدس، سفري باشد از حضيضي كه الان در آن هستيم، به اوجي كه در آن بوده ايم و فقط كساني كه اهل درد هستند مي توانند با ما همسفر شوند. دردي كه يك تار موي آن بر كاكل هزار بي درد، فخر دارد. دردي كه تنها مردان مرد را سزاوار آن است. دردي كه اگر نبود، ما نيز نبوديم و از آغاز با ما همراز بوده است. مي خواهيم سفري داشته باشيم به وادي ميقات پابرهنگان و معراج پاك انديشه اسلامي، سفري كه به محفل كساني كه نام و نشان در بي نشاني و گمنامي يافته اند. سفري به محفل بسيج، مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنام.
نمي دانم آيا تا به حال گريسته اي يا نه! اما گريه هايي هست كه بوي حماسه مي دهد و آن را تنها مي توان در محفل انس بسيجيان جستجو كرد. اما باز هم در اين محفل انس مي توان خنده هاي زيادي را هم ديد. خنده هاي هميشگي يك بسيجي، خنده هايي كه بوي غفلت نمي دهند. خنده هايي كه ته رنگي از غم دارند. و اگر دقيق تر نگاه كنيم، در گلبرگ لطيف اين لبخندها، شبنم اشك را به وضوح مي توان ديد. برادر بسيجي ام! در اين زمان تساهل و تسامح كه از آزادي چماقي ساخته اند براي كوفتن بر سر تو، گريستن سخت است اما به خوبي مي دانم از آن سخت تر خنده اي است كه ميان تو و بغض گلويت حايل شده است. مانند جام زهر مي ماند. اما باز هم مي دانم كه اين راز سر به مهري است كه سر آن فقط بين تو و مولا و مقتدايت ?سيدعلي? مانده است. ولي تو اي برادر بسيجي ام! بدان كه اين راز، همان بغض و كينه انقلابي توست. همان دردي است كه بايد در سينه حفظ كني و همچنان با خشم به تمام غيرخودي ها نگاه كني تا رهبر حيدري تو فرمان دهد. مي دانم كه بسيجي اهل درد و آرمانخواه است. ولي بدان آرمانخواهي تو مستلزم صبر بر رنجهاست و اگر خواستي آرمانخواه بماني بايد براي جانبازي در راه آرمان ها در اين سياره رنج، صبورترين انسان ها باشي. اكنون كه دشمنان خارجي با هم پياله هاي داخلي شان در يك جنگ، مانند احزاب صدراسلام، مشاركت نموده اند. تا با سياست تسامح وتساهل خود، لاابالي گري و بي حيايي را ترويج كنند و تيشه به ريشه آرمان هاي اسلامي بزنند. تو بايد پيش از هر زماني ديگر، آماده فرمان رهبرت و قرباني شدن در راه او باشي. برادر بسيجي ام! اين بار به محفل انس تو سفر نموده ايم تا واژه هايي عاشورايي را دوباره در ضمير خود جستجو كنيم. واژه هايي چون بسيجي، جهاد با نفس، عشق، اطاعت محض از ولايت فقيه، تولي و تبري، اداي تكليف، توكل، جهاد اكبر، انتظار فرج و هر آنچه كه رنگ و بويي از بسيجي دارد. اي برادران و خواهران! اگر سفري به اين محفل انس داشته باشيد، مي بينيد كه اينجا ميعادگاه عشق است. محفل بيداردلاني كه كوچه هاي آسمان را بهتر از زمين مي شناسند. اما اي برادر و خواهر! اگر خواستي وارد اين محفل انس بشوي بايد اول تفكر بسيجي را بشناسي و بهترين نوع فهميدن تفكر بسيجي را بايد در صحبت ها و تفكرات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري جستجو كني. بايد در قدم اول، آن را شناخت و اين جوازي است براي ورود به وادي عشق، و در قدم دوم مي بيني كه عشق در ميان بسيجيان اكسيري است كه هيچ سلاحي بر آن كارگر نمي افتد و بعد مي بيني كه اين همه عشق را به پاي چه كسي مي ريزند. عشق به رهبر مرهمي است كه هر زخمي را براي آنان چاره مي افتد، و اين همان صفت اطاعت محض از ولايت فقيه است. كه شكل پذيري بسيج از همين صفت است. بسيجي دلباخته حق و اهل ولايت است و هرگز به خود اجازه نمي دهد، جز فرمان ولايت فرمان ديگري را بپذيرد و اين عشق، امدادي است غيبي كه از آسمان بر دل هر كس كه سزاوار آن است نازل مي شود و بسيجي تمثيل اين عشق است. بسيجي زباني به غير از جانبازي ندارد و منطقي به جز عشق، نمي شناسد. از آنچه را كه مرعوبين از آمريكا و از خود بيگانگان، عزيزش مي دارند، فداي رهبرش مي كند و در اين راه جان خود را به خداوند هديه مي دهد و راستي كه خداوند در آسمان، فرشتگان را دارد و در زمين بسيجي ها را. برادر و خواهرم! درب محفل انس بسيج به روي همه باز است. و اگر پا در اين محفل بگذاري مي بيني كه تو هم قطره اي از اين درياي بيكران خداوندي مي شوي. برادر و خواهرم! آن وقت خواهي فهميد كه بسيجي، قانونمند و خواستار اجراي عدالت است و در عين حال هميشه، امر به معروف و نهي از منكر مي كند و البته ظلم و اهانت به ارزش ها براي او قابل تحمل نيست و باز هم آن وقت خواهي فهميد كه حاصل اين رنج ها و تحمل ها همين تفكر بسيجي است. كه امروز آزادي جنوب لبنان را به دنبال داشته است و فردا پيروزي انقلاب فلسطين را. و اگر باز هم با چشم بصيرت و عينك عشق به قلب بسيجي نگاه كني، خواهي ديد كه عكس چسبيده بر روي شناسنامه قلبش بر روي سينه نوجوان فلسطيني شكل گرفته است و اين عكسي نيست جز عكس فرزند خميني و بزرگ پرچمدار عصر غيبت، خامنه اي عزيز. اما تو اي برادر بسيجي ام! مي دانم كه در قلب تو طوفاني است از تحمل دردها و تهمت ها. تو اي نوجوان دانش آموز بسيجي ام! مي دانم كه طرفداران تسامح و تساهل و بي حيايي به جرم آتش زدن پرچم كفر و بي حيايي تو را تحقير مي كنند. اما مگر ابراهيم خليل?ع? را به جرم شكستن بتهاي كفر در آتش نيانداختند. اما چون او از دنياطلبان گذشته بود و به خدا رسيده بود، آتش براي او گلستان شد و تو خوب مي داني كسي كه گرماي عشق به خدا را چشيده باشد، شور و عشقش چنان است كه ديگر گرماي آتش ظالمان را احساس نمي كند.
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 10:29  توسط یوسف مسعودیان
|
روز اول ماه مسجد النبى(ص) دچار آتش سوزى شدروز اول ماه رمضان بنا به نقل «سمهودى مورخ عامه» در سال 654 هجرى، مسجد النبى (صلى الله عليه و آله) و حجرات مقدسه آن دچار آتش سوزى شد، و به قدرى شعلههاى آتش دامنه دار شد، كه سقف و ديوارها را فرا گرفته و فرو ريخت اين زمان مصادف با حكومت معتصم عباسى بود، وى دستور داد، بنيان مسجد را دوباره به پاى داشتند. (1) ولايتعهدى امام رضا(ع) در اول ماه رمضانايضا از وقايع روز اول ماه رمضان «بنا به نقل شيخ مفيد در مسار الشيعه» روز بيعتبه ولايتعهدى حضرت رضا عليه السلام است، و اين عمل از طرف مامون عباسى فقط يك نقشه سياسى براى فرو نشاندن انقلابات داخلى مخصوصا جلوگيرى از خروج و قيام شيعيان ايران (كه در اوائل خلافت مامون گرداننده خلافت او بودند) انجام گرفت. و ديگر ترس قيام اولاد على (عليه السلام) از جمله عوامل ولايتعهدى حضرت رضا (عليه السلام) از طرف مؤمون به شمار مىآيد. (2) غزوه تبوك يا فاضحه در روز سوم ماه رمضانغزوه تبوك يا فاضحه از جنگهاى حساس بين مسلمانان و روميان كه در سال نهم هجرى بر پا شد و به صلح انجاميد نيز در روز سوم ماه مبارك رمضان واقع گشت، و علت ايجاد اين جنگ چنين بود كه جاسوسان، به دربار امپراطوى روم (هراقليوس) (هرقل) گزارش دادند، كه پيامبر اسلام از دار دنيا رفت، امپراطور شوراى نظامى تشكيل داد، و تمامى حاضران موقع را مناسب بسيج لشكر روم عليه حجاز ديدند و به سرپرستى مردى به نام يوحنا، يا (باغباد)، به سوى حجاز رهسپار، و در تبوك (محلى ميان حجاز و شام) با سپاه اسلام تلاقى كردند، و سپاه اسلام در تبوك كناره چشمه آبى تمركز يافتند، و اينكه چرا اين جنگ را فاضحه مىنامند بدان علت است كه منافقان از حضور در جنگ تخلف ورزيدند، و رسوا شدند، و اين جنگ را «ذوالعسره» نامند زيرا كه مسلمانان از نظر آذوقه و مركب و مهمات بسيار در عسرت و سختى بسر بردند. (3) بقیه را در ادامه مطلب بخوانید ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 17:37  توسط یوسف مسعودیان
|
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است. فضیلت ماه رمضان ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 17:33  توسط یوسف مسعودیان
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:34  توسط یوسف مسعودیان
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:58  توسط یوسف مسعودیان
|
|
|